مشاهده گري دنياي تاريك
و غني عواطف
"عواطف نمي توانند نابود شوند،
بلكه مي توانند توسط مشاهده گري دگرگون شوند.
اگر واقعاً مايل هستي به وراي ذهن و تمام تجربه هاي آن بروي ،
اندوه و شادي، خشم و آرامش، نفرت و عشق ،
اگر واقعا ًمايلي به وراي اين دوگانگي ها بروي،
بايد به طور مساوي آن ها را مشاهده كني، نمي تواني انتخاب كني.
اگر انتخاب كني، قادر نخواهي بود عواطفي را مشاهده كني كه نمي خواهي انتخاب كني. پس نخستين چيز اين است: فقط يك تماشاگر باش."
"اين را به ياد داشته باش:
انرژي نه خشم است، نه عشق است و نه نفرت.
انرژي فقط انرژي است ، خنثي.
همان انرژي خشم مي شود، همان انرژي، سكس مي شود،
همان انرژي عشق مي شود،
همان انرژي نفرت مي شود.
اين ها همگي شكل هايي از يك انرژي هستند.
تويي كه به آن انرژي شكل مي دهي،
ذهن تو شكل مي دهد و انرژي به آن سمت حركت مي كند."
>>اشو<<
1. دنياي تاريك و غني عواطف
سرمقاله از سادانا Sadhana
عواطف يكي از عادي ترين تجربه هاي انساني اند و انرژي هايي هستند كه كمتر از همه درك شده اند.
من بيشتر در اين حيرت بوده ام كه چه چيزي در مورد عواطف هست كه چنين خجالت آور است؟ چرا بيشتر مردم مي خواهند احساسات خودشان را پنهان كنند؟
در طول قرن ها، ما از اين انرژي لطيف كه به ما داده شده، به روشي بسيار خام و سبكسرانه استفاده كرده ايم. و براي اين اشتباه بزرگ خسارت هم مي پردازيم.
عليرغم زندگي چندهزار ساله در اين سياره ي زيبا و پيشرفت هاي تكنولوژي و فرهنگي، بيشتر مشكلات ما هنوز هم توسط عواطف ناخودآگاه ايجاد مي شوند: خشم، حسادت، نفرت، طمع، ترس، جاه طلبي و غيره.
شايد قادر باشيم كه بر طبيعت چيره شويم، ولي دانش ما در مورد طبيعت دروني خودمان در مراحل نوزادي است.
يكي از دلايل اين است: انكار واقعيت عاطفي ما. ما محصولات جامعه اي سركوب شده و سركوبگر هستيم. ما هرگز به عواطف همچون يك انرژي محافظت كننده و همچنين غني كننده نگاه نكرده ايم. مذاهب ما و جامعه به ما آموخته است كه خشم و حسادت را برچسب "بد" بزنيم و آن ها را در گنجه پنهان كنيم.
بسيار معمولي است كه پس از يك بيرون ريختن خشم يا افشاشدن حسادت يا طمع، احساس گناه كنيم. از سوي ديگر، ما حتي از بيان يك عاطفه ي زيبا چون عشق، خجالت مي كشيم.
عواطف همچنين به زندگي يك غنا و جريانa fluidity مي دهند.
زماني كه خشم يا نفرت به عشق، به مهرباني يا گرما تبديل شود، زندگي بسيار رنگين
مي شود.
اشو Oshoنخستين عارفي است كه جرات كرد به دنياي عواطف نفوذ كند و توصيه كند كه ما مي توانيم از اين نيروي وحشي براي رشد استفاده كنيم.
تا به اكنون، ما عادت داشتيم با عواطف به دو روش برخورد كنيم: ناخودآگاهانه بيانشان كنيم يا سركوبشان كنيم. اشو عنصر سومي را معرفي مي كند: مشاهده گري Witnessin.
زماني كه آموختيم عواطف مختلف خود را تشخيص دهيم و بپذيريم، و مسولانهresponsibly و آگاهانهconsciously آن ها را بيان كنيم، آنوقت ممكن مي شود كه قدري از آن ها فاصله بگيريم. با هنر مشاهره گري يا تماشاكردن، ما مي توانيم از تماشاي اينكه آن ها ما نيستند، بلكه تنها پديده هايي زورگذر هستند، لذت ببريم.
يك عاطفه در واقع چيست؟ از چه درست شده است؟
فرهنگ وبستر Webster عاطفه را يك اختلالdisturbance ، هيجان و جنبه ي متضاد آگاهي affective aspect of consciousness دانسته است.
خود واژه ي عاطفه emotion، حركت motion را بيان مي كند.
عاطفه هميشه به عنوان ابري متحرك و مختل كننده ، تماماً متضاد با عقل intellect ،_ احساس مي شود. عقل آرام است، محتاط است، قابل كنترل است و خلاصه، كار با آن آسان است. عاطفه همچون حيواني وحشي است و انسان هاي "بافرهنگ" از وحش
مي هراسند. آنان همه چيز را شسته و روفته و اصلاح شده مي خواهند.
با مراقبه هاي پوياي اشو و روش هاي تخليه عاطفي catharsis كه براي انسان امروزي طراحي شده اند، ديگر نيازي نيست كه عواطف مطرود بمانند.
فرمول جديد ساده است: عواطف را آگاهانه بيان كن و سپس آن ها را تماشا كن.
بيان كردن به اين معنا نيست كه آن را روي سر ديگري خالي كني، اين كاري است كه ما هميشه كرده ايم! اين فقط توليد كنش زنجيره اي chain reactionمي كند، نه هيچ چيز ديگر. آن ها را در خلوت اتاقت بيان كن، يا به عنوان بخشي از دوره هاي گروهي.
ذهن انسان بايد تماماً از چيزهاي چسبناك عاطفي كه لايه به لايه درون ناخودآگاه را شكل داده است تميز شود.
اگر بتوانيم با اين منبع شگفت انگيز كنار بياييم، زندگي غني تر و خلاق تر خواهد شد.
Syndication



