2. نه خدايي، نه عشقي!!
كولمن باركز Coleman Barks ، يكي ازاساتيد مشهور آمريكايي،
در سال 1989 به جمع پوناCommune آمد.
او اشعار رومي را به انگليسي ترجمه كرده بود و يكي از هواداران تصوف بود.
او در سخنراني هاي اشو حاضر بود و چند سوال كرده بود.
در اينجا پاسخ اشو به يكي از آن پرسش ها را مي خوانيم.
پروفسور كولمن باركز سوالي پرسيده است:
رومي گفته است : "سوزان سوزان خواهمش..." اين سوختن چيست؟
شمس گفته "من آتشم." آيا حرفي براي شمس داريد؟ از شمس چطور؟
اين سوختن و آتش چه ربطي به اشراق خود من دارد؟
كولمن، پرسشي خطرناك پرسيده اي! ، زيرا سوختن burningهيچ ربطي به اشراق تو ندارد. در طريقت اشراق مسئله ي سوختن در ميان نيست.
ولي چون تو عاشق مولانا جلال الدين رومي هستي... من نيز اين مرد را دوست دارم... ولي بايد درك كني كه تصوف هنوز هم به خدايي فرضي hypothetical god متكي است. تصوف از فرضيه ي خدا آزاد نيست. و به ويژه در تصوف، مفهوم خدا همچون يك زن است. روش آنان عشق ورزيدن است ، تا حد ممكن با تماميت خدا را دوست داشتن است. اينك تو يك فرضيه ي محال را دوست داري و براي آن، تماميت و يكپارچگي مورد درخواست است. تو همان نوع سوختن را احساس خواهي كرد كه عشاق، در مقياسي كوچكتر، احساس مي كنند.
عشاق در قلبشان نوعي سوختن را احساس مي كنند. يك خواست و اشتياق عميق براي ديدار معشوق، اين احساس سوختن را ايجاد مي كند. عشق ورزيدن به خداوند بايد كه آتشي بزرگ در تو بيفروزد. تو روي آتش خواهي بود، زيرا تو چيزي ناممكن را موضوع عشق خودت قرار داده اي. موضوع عشق تو، چيزي فرضي است.
بايد گريه و زاري كني، و بايد نيايش كني و بايد روزه بگيري و ذهنت بايد پيوسته به ياد معشوق باشد.
Syndication



