Posts sent in: January 2001

2. نه خدايي، نه عشقي!!
08 Feb 2009 

2. نه خدايي، نه عشقي!!

كولمن باركز Coleman Barks ، يكي ازاساتيد مشهور آمريكايي،
در سال 1989 به جمع پوناCommune  آمد.
او اشعار رومي  را به انگليسي ترجمه كرده بود و يكي از هواداران تصوف بود.
 او در سخنراني هاي اشو حاضر بود و چند سوال كرده بود.
در اينجا پاسخ اشو به يكي از آن پرسش ها را مي خوانيم.

پروفسور كولمن باركز سوالي پرسيده است:
رومي گفته است : "سوزان سوزان خواهمش..." اين سوختن چيست؟
 شمس گفته "من آتشم." آيا حرفي براي شمس داريد؟ از شمس چطور؟
اين سوختن و آتش چه ربطي به اشراق خود من دارد؟

كولمن، پرسشي خطرناك پرسيده اي! ، زيرا سوختن  burningهيچ ربطي به اشراق تو ندارد. در طريقت اشراق مسئله ي سوختن در ميان نيست.
ولي چون تو عاشق مولانا جلال الدين رومي هستي... من نيز اين مرد را دوست دارم... ولي بايد درك كني كه تصوف هنوز هم به خدايي فرضي hypothetical god  متكي است. تصوف از فرضيه ي خدا آزاد نيست. و به ويژه در تصوف، مفهوم خدا همچون يك زن است. روش آنان عشق ورزيدن است ، تا حد ممكن با تماميت خدا را دوست داشتن است.  اينك تو يك فرضيه ي محال را دوست داري و براي آن، تماميت و يكپارچگي مورد درخواست است. تو همان نوع سوختن را احساس خواهي كرد كه عشاق، در مقياسي كوچكتر، احساس مي كنند.
عشاق در قلبشان نوعي سوختن را احساس مي كنند. يك خواست و اشتياق عميق براي ديدار معشوق، اين احساس سوختن را ايجاد مي كند. عشق ورزيدن به خداوند بايد كه آتشي بزرگ در تو بيفروزد. تو روي آتش خواهي بود، زيرا تو چيزي ناممكن را موضوع عشق خودت قرار داده اي. موضوع عشق تو، چيزي فرضي است.
بايد گريه و زاري كني، و بايد نيايش كني و بايد روزه بگيري و ذهنت بايد پيوسته به ياد معشوق باشد.

Baghche · 272 views · 3 comments
مشاهده گري دنياي تاريك و غني عواطف :1
31 Jan 2009 

مشاهده گري دنياي تاريك
و غني عواطف


 
 
 


"عواطف  نمي توانند نابود شوند،
 بلكه مي توانند توسط مشاهده گري دگرگون شوند.
اگر واقعاً مايل هستي به وراي ذهن و تمام تجربه هاي آن بروي ،
اندوه و شادي، خشم و آرامش، نفرت و عشق ،
 اگر واقعا ًمايلي به وراي اين دوگانگي ها بروي،
بايد به طور مساوي آن ها را مشاهده كني، نمي تواني انتخاب كني.
اگر انتخاب كني، قادر نخواهي بود عواطفي را مشاهده كني كه نمي خواهي انتخاب كني. پس نخستين چيز اين است: فقط يك تماشاگر باش."

"اين را به ياد داشته باش:
انرژي نه خشم است، نه عشق است و نه نفرت.
انرژي فقط انرژي است ، خنثي.
همان انرژي خشم مي شود، همان انرژي، سكس مي شود،
همان انرژي عشق مي شود،
همان انرژي نفرت مي شود.
اين ها همگي شكل هايي از يك انرژي هستند.
تويي كه به آن انرژي شكل مي دهي،
ذهن تو شكل مي دهد و انرژي به آن سمت حركت مي كند."


>>اشو<<
1. دنياي تاريك و غني عواطف
سرمقاله از سادانا Sadhana
عواطف يكي از عادي ترين تجربه هاي انساني اند و انرژي هايي هستند كه كمتر از همه درك شده اند.
من بيشتر در اين حيرت بوده ام كه چه چيزي در مورد عواطف هست كه چنين خجالت آور است؟ چرا بيشتر مردم مي خواهند احساسات خودشان را پنهان كنند؟
در طول قرن ها، ما از اين انرژي لطيف كه به ما داده شده، به روشي بسيار خام و سبكسرانه استفاده كرده ايم. و براي اين اشتباه بزرگ خسارت هم  مي پردازيم.
عليرغم زندگي چندهزار ساله در اين سياره ي زيبا و پيشرفت هاي تكنولوژي و فرهنگي، بيشتر مشكلات ما هنوز هم توسط عواطف ناخودآگاه ايجاد مي شوند: خشم، حسادت، نفرت، طمع، ترس، جاه طلبي و غيره.
شايد قادر باشيم كه بر طبيعت چيره شويم، ولي دانش ما در مورد طبيعت دروني خودمان در مراحل نوزادي است.
يكي از دلايل اين است: انكار واقعيت عاطفي ما. ما محصولات جامعه اي سركوب شده و سركوبگر هستيم. ما هرگز به عواطف همچون يك انرژي محافظت كننده و همچنين غني كننده نگاه نكرده ايم. مذاهب ما و جامعه به ما آموخته است كه خشم و حسادت را برچسب "بد" بزنيم و آن ها را در گنجه پنهان كنيم.
بسيار معمولي است كه پس از يك بيرون ريختن خشم يا افشاشدن حسادت يا طمع، احساس گناه كنيم. از سوي ديگر، ما حتي از بيان يك عاطفه ي زيبا چون عشق، خجالت مي كشيم.
عواطف همچنين به زندگي يك غنا و جريانa fluidity  مي دهند.
زماني كه خشم يا نفرت به عشق، به مهرباني يا گرما تبديل شود، زندگي بسيار رنگين
مي شود.
اشو  Oshoنخستين عارفي است كه جرات كرد به دنياي عواطف نفوذ كند و توصيه كند كه ما مي توانيم از اين نيروي وحشي براي رشد استفاده كنيم.
تا به اكنون، ما عادت داشتيم با عواطف به دو روش برخورد كنيم: ناخودآگاهانه بيانشان كنيم يا سركوبشان كنيم. اشو عنصر سومي را معرفي مي كند: مشاهده گري Witnessin.
زماني كه آموختيم عواطف مختلف خود را تشخيص دهيم و بپذيريم، و مسولانهresponsibly  و آگاهانهconsciously  آن ها را بيان كنيم، آنوقت ممكن مي شود كه قدري از آن ها فاصله بگيريم. با هنر مشاهره گري يا تماشاكردن، ما مي توانيم از تماشاي اينكه آن ها ما نيستند، بلكه تنها پديده هايي زورگذر هستند، لذت ببريم.
يك عاطفه در واقع چيست؟ از چه درست شده است؟
فرهنگ وبستر Webster عاطفه را يك اختلالdisturbance ، هيجان و جنبه ي متضاد آگاهي  affective aspect of consciousness   دانسته است.
خود واژه ي عاطفه  emotion، حركت motion  را بيان مي كند.
عاطفه هميشه به عنوان ابري متحرك و مختل كننده ، تماماً متضاد با عقل intellect  ،_ احساس مي شود. عقل آرام است، محتاط است، قابل كنترل است و خلاصه، كار با آن آسان است. عاطفه همچون حيواني وحشي است و انسان هاي "بافرهنگ" از وحش
مي هراسند. آنان همه چيز را شسته و روفته و اصلاح شده مي خواهند.
با مراقبه هاي پوياي اشو و روش هاي تخليه عاطفي catharsis  كه براي انسان امروزي طراحي شده اند، ديگر نيازي نيست كه عواطف مطرود بمانند.
فرمول جديد ساده است: عواطف را آگاهانه بيان كن و سپس آن ها را تماشا كن.
بيان كردن به اين معنا نيست كه آن را روي سر ديگري خالي كني، اين كاري است كه ما هميشه كرده ايم! اين فقط توليد كنش زنجيره اي  chain reactionمي كند، نه هيچ چيز ديگر. آن ها را در خلوت اتاقت بيان كن، يا به عنوان بخشي از دوره هاي گروهي.
ذهن انسان بايد تماماً از چيزهاي چسبناك عاطفي كه لايه به لايه درون ناخودآگاه را شكل داده است تميز شود.
اگر بتوانيم با اين منبع شگفت انگيز كنار بياييم، زندگي غني تر و خلاق تر خواهد شد
.

Baghche · 360 views · 5 comments
کاش قدری نزدیکتر
16 Dec 2008 

صبحی که تو آمدی
خوب یادم هست
با صدایی لرزان
از میان کوره راه سرد
از درون واژهای گنگ
از میان دستهای سرنوشت
خوب یادم هست
آمدی ،گفتی به آرامی
آمدی ،گفتی به من معنای یک تشویش
آمدی ،گفتی به من بی من شدن
آمدی؛گفتی شدن با ما شدن
آمدی،یک آینه معنا کنی
آمدی، صد آینه پنهان شدی
آمدی، با یک صدای آشنا
آمدی ،در واژها پنهان شدی
آمدی، مرهم شوی بر زخم من
آمدی،اما......
..... 
Baghche · 591 views · 19 comments
یک حرف حسابی
07 Dec 2008 
"اگر روزی دوباره متولد شوم ، باغبان خواهم شد."
                                                    «آلبرت انیشتین»
Baghche · 254 views · 1 comment
توقف زمان(3)
26 Nov 2008 
پس از آنکه چند گامي به عقب بر مي داري تو را حس عظيمي از امنيت و بزرگي در آغوش مي کشد.تمام ابعاد زيبايي در مقابل ديدگانت رخ از زير چادرمعما گونه بازي چشمانت به بيرون مي کشد.
قدري به سمت شرق حرکت مي کني تا در مفهوم قرينه غوطه ور شوي.
در مقابل قدمهايت و در امتداد ديدگانت ايواني زيبا و استوار چشم نوازي مي کند؛ و دل و ذهن هر بيبننده اي را محسور جمال و جلال خود مي کند.
اختلاف ارتفاع ميان سطح ايوان و کف صحن با همان دو رديف پله مرمر يشمگون آشنا به هم مرتبط شده اند.در دوطرف ايوان ديوارهاي استوار تا زير قرنيز بام ، بالا رفته اند.بر روي سينه هر ديوار هفت عدد  از گلها  گره چيني شده شانزده پر ستاره ايراني به صورت شش در دور و يک در وسط  نقش بسته است.در مرکز هر ستاره يکي از اسماء مبارکه حضرت دوست با کاشي معرق لعاب کاري شده از جنس طلا، در دل کاشي هاي  زمينه به حق به زيبايي جاي گرفته اند. در فضاي هايي خالي ميان گره چيني ها ، اسليمي هاي ظريف باد گونه از لا به لاي يکديگر به اين سو و آن سوي ديوار مي دوند که گويي شوقي راز آلود در دل دارند.در بالا و پايين گره چيني ها ،سنگيني شکوه طرح به دوش خطايي ها با گلهاي شاه عباسي و برگهاي کنگرهاي خميده، قرار داده شده است. در فضاي خالي لچکي هاي اطراف گره چينيها، ماري هاي زيباي گلدار با طرحهاي شاه عباسي و نيلوفرها ي کوچک و بزرگ آزين بسته شده اند.گره چيني ها با آجرهاي يشمي روشن برپکيره ديوار، درچشم عابران متحير از آنهمه زيبايي، خود را همبازي شوق رازآلود اسليمي ها نمايش مي دهند.
از ميان  سينه ديوارها چشم و دل بر ميکني و به دنبال ابعاد ايوان نگاهت به ستونهاي استوار و منارهاي راست قامت دوطرف ايوان ميرسد.
در دوطرف ايوان ،ستونهايي با پايه نيم گلداني از جنس مرمر سفيد تا ابتداي گلدسته ها بر روي سقف ايوان بالا رفته اند. پيکره هر ستون با مارپيچهاي منظم دو طرفه از جنس آجر و کاشي نيلي تا انتها نقش بندي شده اند. 
Baghche · 279 views · 9 comments

Previous page  1, 2, 3, 4  Next page

Calendar

November 2010
MonTueWedThuFriSatSun
 << <May 2012> >>
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
282930    

Who's Online?

Member: 0
Visitors: 2

Announce

rss Syndication

Choose a skin