Oct202008
08:24:12
08:24:12
..
يک بار ديگر ارزش اين دنيا در مقابل چشمانم خود را نشان داد.پدر بزرگم بعد از پشت سر گذاشتن 85 بهار چشم و دل از دنيا بريد و به ديدار حق شتافت.همه در اندوه رفتن پدر جاري شديم.
در مقابل چشمانمان بزرگ خاندان ما بدن به دامن خاک کشيد.من دست بر روي شانه هاي پدر ، خوب سنگيني اين مسئوليت را مي فهميدم.حالا او ديگر بزرگ همه اين جمع بود و ما بايد بيش از پيش به پدر در اين امر ياري مي رسانديم.
.........
خدا رحمت کنه همه رفتگان شما رو.
ديروز مراسم شب هفت پدر بزرگم بود.
همه چيز به خوبي و خوشي پيش رفت.خيلي شلوغ بود.اما همه نوه ها دست به دست هم داديم و به بهترين نحو مجلس اداره شد.
در حدود 6 ساعت پذيرايي مداوم.خدا رو شکر. از همه قشر آدمي توي مجلس بود.خيلي ها رو حتي هيچ کدوم از ما نمي شناختيم.
به هر حال هر چي که بود تموم شد.يک روزي هم نوبت ما ميشه.
"روزي که تو آمدي به دنيا عريان
جمعي به تو خندان تو بودي گريان
کاري بکن اي دوست که وقت رفتن
جمعي به تو گريان تو باشي خندان"
_____________________________________________________________________
جناب شوريده سلامآدرس وبلاگتون اشتباه تايپ شده.هرچي سعي کردم باز نشد.

Syndication
2009-07-20 @ 14:55:39
by golepanbeh
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست ...
2009-06-30 @ 16:55:40
by golepanbeh
چه خوش بین! سیاه نه و ...
2009-06-24 @ 07:15:25
by بدصدا23
چرا همه چیز اینجا به هم ...
2009-05-31 @ 15:37:28
by بدصدا23
کلاغه دلش گرفته بود کلاغ سیاه ...
2009-05-25 @ 18:06:24
by golepanbeh