Calendar

August 2010
MonTueWedThuFriSatSun
 << < > >>
 123456
78910111213
14151617181920
21222324252627
28293031   

Last Comment

Announce

rss Syndication

Apr212009

10:21:22
باید امشب بروم
سه شنبه اول اردیبهشت ماه سال 1388
امروز روز بزرگداشت سه تن از شعرای بزرگ عرصه ادبیات پارسی است.
سعدی شیرین سخن
اقبال لاهوری
و
 سهراب .
در مورد سعدی و اقبال چیز زیادی نمی تونم بگم .چون نه در اون حد اندازه هستم و نه اطلاعات کافی دارم.
اما حکایت سهراب چیز دیگری است .
شاید تنها شاعریه که تونستم به سادگی با شعرهایش گره بخورم.مطالب زیادی رو در مورد سپهری خوندم.توی مسافرت کردن دست کمی از سعدی نداشت.زیبا و آسان نقاشی می کشید.جوری که اگرهر گوشه از این دنیای پهناور سفره ساده طرح هاش رو پهن می کرد اونهایی که  قدری از هنر سر در می آوردند ؛می شدند حکایت کبک و سفره هفت رنگ، اونهای هم که سر رشته ای نداشتن ،خیلی بی اعتنا نمی تونستن رد بشن.
اما در دل تمام حرفهای سهراب و ناله های درون نقاشی هایش یک چیز پیدا بود.سهراب از یک جنس دیگه و از یک دنیای دیگه بود.یک انسان ساده زیست ،مهربان ، صادق ،متواضع و فروتن و انسانی که به حق دریافته بود زهر شهرت را و .... سهراب سپری بود. 
یکی از کتاب هایی که سهراب به اون علاقه زیادی داشت و اون رو هیچ وقت از خودش جدا نمی کرد قرآن کریم بود.همیشه یک قران جیبی کوچیک همراهش بود.درک اون رو از قرآن و آیات اون رو میشه بخوبی توی شعر اون دریافت.برای نمونه میشه به ابیات زیر اشاره کرد که در تفسیر آیه شریفه "هذا من فضل الربی" آورده شده که بر می گرده به شناخت ماهیت روح توسط انسان.

" کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کارما شاید این است 

که در افسون گل شناور باشیم" 

یکی از بهترین کتابهایی که توانستم به واسطه اون سپهری رو بیشتر بشناسم کتابی با عنوان "... هنوز در سفرم" هست که به کوشش خواهر سهراب،پری دخت سپهری نوشته و گرد آوری شده.در ادامه شعری از این کتاب رو آوردم.
ز رنگ بریدیم و ز دیدار گذشتیم
با چشم فروبسته از گلزار گذشتیم
در باغ جهان پا نگرفتیم چنان سرو
چون سایه سبک از سر دیوار گذشتیم
در راه سبک سیر نه پستی نه بلندی است
ابریم و از این دامنه هموار گذشتیم
پندار بر انگیخته صد نقش فسون رنگ
این پرده دریدیم وز پندار گذشتیم
دیدیم غباری چو بر آن، جامه فکندیم
از جاده دنیا چه سبکبار گذشتیم
خفتیم و شدیم از گذر خواب خبردار
از رهگذر خوا چه بیدار گذشتیم
از آمدن و رفتن ما کس نشد آگاه
از رهرو این خانه پریوار گذشتیم
...........................
شعر بلند مسافر سهراب یکی دیگه از منابعی هست که تونست من در شناخت بیشترش کمک کنه.
"دم غروب، ميان حضور خسته اشيا

نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد

و روي ميز، هياهوي چند ميوه نوبر

به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.

وبوي باغچه را، باد، روي فرش فراغت

نثار حاشيه صاف زندگي ميكرد.

و مثل بادبزن، ذهن، سطح روشن گل را

گرفته بود به دست

و باد ميزد خودرا.

مسافر از اتوبوس

پياده شد:

(( چه آسمان تميزي!))

برای خواندن متن کامل شعر، می تونید از لینک زیر استفاده کنید.

http://www.iranactor.com/belles/sepehri/mosafer.htm

برداشتی از کتاب .... هنوز درسفرم

سهراب ، مثل آب زلال و جاري بود و هرگز يك جا نمي‏ماند. او آشوب دروني خويش را با سفر به دور دنيا تسكين مي‏داد و اين سفرها باعث رشد و تحولش مي‏شد. ابتدا در سفري به اروپا، به پاريس و لندن رفت. در پاريس در مدرسه هنرهاي زيباي آن شهر، در رشته ليتوگرافي ثبت‏نام نمود و سپس عازم ايتاليا شد و دو سال بعد به ژاپن رفت و به آموختن فنون حكاكي روي چوب پرداخت و در راه بازگشت از ژاپن، براي مدتي در هند توقف نمود، ولي هرگز به دوري از وطن راضي نمي‏شد و صفاي بيابان‏هاي كاشان را، به تمام چشم اندازهاي فريبنده دنيا ترجيح مي‏داد. سهراب هيچ‏گاه از اين همه مسافرت، راه و رسمي كه رفتار و گفتار پاك هميشگي‏اش را تحت تأثير قرار دهد، با خود سوغات نياورد. او ده سال آخر عمر خود را در شهر كاشان و روستاهاي اطراف آن به سر آورد

(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)(*)

سهراب سپهری هم مثل خیلی از بزرگان کشور عزیزمان مورد بی مهری قرار گرفته .همین قدر بگم که شیشه تنهایی سهراب توی دهستان مشهد اَردهال كاشان شکسته و هیچ کسی هم به فکر نیست.

...........................

كفش‏هايم كو، 
چه كسي بود صدا زد سهراب؟! 
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ 
بوي هجرت مي‏آيد: 
بايد امشب بروم 
بايد امشب چمداني را 
كه به اندازه پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم 
و به سمتي بروم 
كه درختان حماسي پيداست 
رو به آن وسعت بي‏واژه كه همواره مرا مي‏خواند. 
يك نفر باز صدا زد: سهراب 
كفش هايم كو؟

روح بلند سهراب در اوّل ادريبهشت ماه سال 1359، به دیار عاشقان خوش دل  هجرت نمود و  بدن پاکش در دهستان مشهد اَردهال كاشان به خاك سپرده شد. روحش شاد.. 

""""""""""""""""""""""""""""""""""""""

کاش قدری سهراب بودیم

شاید این واژه تنهای ما معنا می شد

شاید این ماهی تنهایی ما دریا می شد 

(باغچه)


Baghche · 637 views · 11 comments

Permanent link to full entry

http://golestane.0yoo.com/ECUa-b1/1576157517401583-1575160515881576-1576158516081605-b1-p26.htm

Comments

Comment from: بدصدا23 [ Visitor ]
قالب نو مبارک. بهتر از قبلیه است. خیلی بهتر.
   2009-05-06 @ 15:34:30
Comment from: بدصدا23 [ Visitor ]
اردیبهشت ماه پر از مناسبته ها. اینا افتتاحیه این ماه زیباست.
   2009-05-03 @ 06:18:09

Leave a comment

New feedback status: Published





Your URL will be displayed.

 
Please enter the code written in the picture.


Comment text

Options
   (Set cookies for name, email and url)