Sep272008
09:20:45
09:20:45
..توقف زمان(1)
هر چند دقیقه یک بار سرت را روی شیشه کنار صندلی تکیه می دهی و در فکر فرو می روی. در ذهنت هزاران تصویر مختلف از مقصد می سازی.
بعد از گذشت ساعتی، تصویر دور مقصد جای خودش رو به جاده ای بی انتها می دهد.لبخندی حاکی از ذوق و شوق بی حد و حصر از اولین دیدار،گوشه لبت جا خوش می کند.
آخرین آثار بجا آمانده از جاده به پایان می رسد.حالا چند قدمی بیشتر به مقصد نزدیک شدی.اتوبوس ،بعد از چند ساعت حرکت مداوم متوقف می شود.خیلی سریع وسایلت را جمع می کنی.به اولین ماشینی که راننده اش برای گرفتن یک مسافر به حنجره اش دستور خواهش می دهد جواب مثبت می دهی.خیابانها را زیرانعکاس تصویرهای نقش بسته روی شیشه ماشین ،یکی پس از دیگری پشت زمان جا می گذاری و پیش میروی.در میان تصاویری که از روی شیشه مقابل ماشین،نزدیک می شوند و از جلوی چشمهایت عبور می کنند، پرسان پرسان نشانی مقصد را جستجو می کنی.
بعد از گذشتن از چند خیابان و میدان که هر کدام نشانه هایی از مقصد به اندازه نشانی دارند، ماشین از حرکت باز می ایستد.چشمت از شیشه ی جلوی ماشین به یک تصویر گره می خورد.
"بفرمایید.رسیدیم"
بعد از چند بار تکرار این جمله از طرف راننده به خودت می آیی. کرایه ماشین را حساب می کنی و پس از تشکر و خداحافظی کوله پشتی ات را روی دوشت می اندازی و رو به سمت پیاده رو، از ماشین و راننده اش دور می شوی
خیره به تصویر مقابلت در پیاده رو به راه می افتی.منظره مقابل چنان تو را در خودش گره می زند که نگاهت جز به مقابل و قدمهایت غیر طریق مقصد را نمی پیماید.در بین راه چندین بار به علت برخورد با عابران مجبور به عذر خواهی می شوی.
پس از عبور از مقابل چندین دکان و نگاه های دیگر عابران خودت را جلوی درب چوبی منبت کاری شده ای می بینی.رنگ زیبای قهوه ای ملایم که ثمره بخشی از خلقت درخت گردو است زیر درخشش چشم نواز نور، روی انعکاس جلاء دهنده های سنتی و منبت کاریهای هنرمندانه استاد منبت کار چنان متحریت می کند که جدالی بین گامها با ماندن و دل با رفتن در می گیرد.
لختی به پاسخ خواهش دل سپری می کنی.
در تمام ابعاد درب، عبور استادانه نگاه ها و ضربه های مداوم استاد منبت کار برای خلق زندگی در چوب مرده تو را با خود همراه می کند.
شاه عباسیها را در حاشیه درب می بینی که در داخل خیزها و قوسها جا خوش کرده اند و چشمت را در چیدمان منظم گل برگهای خود، مسحور می کند.
ترنجی با قرینه دوطرفه و شمسه ای زیبا در وسط درب با ظرافت با گره چینی های زمینه در هم آمیخته است.لچکی ها با "دهان اَژدَری های"رقصان و نیم اَبرَکها در انتهای فرود اِسلیمی ها در چهار گوشه درب، طرح را در قاب داخلی حاشیه استوار می کند.
نگاهت مابین ترنج و لچک های کنج با حرکت ماری گل داری که با ظرافت بسیاری در میان گره ها پیچ و تاب می خورد ،بریده می شود و مسیر" ماری" را دنبال می کند.در قسمت وسط ماری گره ای با گل نیلوفر کمر "ماری" را به هم پیوند می دهد.
در بالای درب "کتیبه ای" که با خط زیبای نستعلیق شعری از حضرت مولانا بدین مضمون در داخل آن کنده کاری شده است.
"یک لحظه اگر نفس تو محـــــکوم شود
علم همه انبیــــــــات معلوم شود
آن صورت غیبی که جهان طالب اوست
در آینه فهم تو مفـــــــــهوم شود"
دور تا دور کتیبه با حاشیه ای ظریف بسته شده است و در انتهای طولی آن به دو "شَرَفه" زیبا و چشم نواز ختم می شود.
دستگیره های برنجی با نقوش هندسی و اسلیمی ِ قلم زنی شده ،تو را در خود فرو می برد.دو سر دسته دو طرح" کاجی" حجمی و حلقه های کمری مسی ، خود نمایی می کند.
در کنار درب کوبه هایی به شکل طاووس ،که روی "شمسه" برنجی مشبکی سوار شده اند، ترکیب بندی زیبایی به وجود آورده است.
سرانجام چشم به روی تمنای دلت می بندی و از کنار آن همه زیبایی عبور می کنی.
از درب که می گذری، وارد صحن بزرگی می شوی که دلت را به وسعت آسمان پیوند می دهد.
مات و مبهوت می شوی از آن همه زیبایی و نظم.پای از رفتن باز می ماند و در میانه همان هَشتی سست می شوند عظمت آن همه زیبایی تو ار از هوش می برد.
دور تا دور صحن با قوسهای پنج که روی ستونهای منظم استوار شده است هندسه فضا را در چشمانت چه خوش می نشاند.
در بالای هر ستون و در فضای میانه دو قوس، طرح "نیم لچک ترنج" ، به دست توانمند استاد معرق کار کاشی در دل زمینه لاجورد جای گرفته است.رد عبور اسلیمی ها با خطایی هایی که گاه و بی گاه" چنگ های" کوچکی را بر دوش خود سوار کرده اند، در دل" لچک ترنج ها" حرکت را در تمامی ابعاد وجودت به جریان در می آورد.
در بالای هر ستون در محل برخورد قوس ها با ستون ها، سنگ اتصالی به شکل استوانه با لبه های گرد شده از به زیبایی این پیوند می افزاید.هر یک ازستونها از جنس مرمر با وسواس زیادی حجاری شده است و صیقل داده شده است.
نگاهت که از بالای ستون به سمت پایین سرازیر می شود ، با نقوش هندسی در هم و گره چینی ها سنگ سیاه در دل زمینه سفید سنگ فرش در هم می آمیزد و به پیش می رود.
همانطور که چشمانت با گره چینی ها در هم می آمیخته و حرکت می کند ،جنبشی را در تمامی سطح سنگ فرش احساس می کنی که نگاهت را با خود همراه می کند و در میانه صحن با حوض مرمری سفید، در هم می آمیزد.
طرح حوض از هندسه" لچک ترنج" تبعیت می کند که بجای نقوش ،آب با نور می رقصد و رنج استاد کار معمار را زیر پیوندهای میان سنگها به فراموشی می سپارد. در دو انتهای طولی حوض نقش لچک ترنج به دو شمسه کوچک ختم می شود.
صدای حاصل از ریزش قطرات آب، از دو فواره کوچک که از دل شمسه ها سر بر آورده اند با نوای ریزش مضراب های قطرات فواره میانی حوض که در میان دستان "گلدانی" سنگی سوار شده است زیبایی فضا را دو چندان می کند.
بعد از گذشت ساعتی، تصویر دور مقصد جای خودش رو به جاده ای بی انتها می دهد.لبخندی حاکی از ذوق و شوق بی حد و حصر از اولین دیدار،گوشه لبت جا خوش می کند.
آخرین آثار بجا آمانده از جاده به پایان می رسد.حالا چند قدمی بیشتر به مقصد نزدیک شدی.اتوبوس ،بعد از چند ساعت حرکت مداوم متوقف می شود.خیلی سریع وسایلت را جمع می کنی.به اولین ماشینی که راننده اش برای گرفتن یک مسافر به حنجره اش دستور خواهش می دهد جواب مثبت می دهی.خیابانها را زیرانعکاس تصویرهای نقش بسته روی شیشه ماشین ،یکی پس از دیگری پشت زمان جا می گذاری و پیش میروی.در میان تصاویری که از روی شیشه مقابل ماشین،نزدیک می شوند و از جلوی چشمهایت عبور می کنند، پرسان پرسان نشانی مقصد را جستجو می کنی.
بعد از گذشتن از چند خیابان و میدان که هر کدام نشانه هایی از مقصد به اندازه نشانی دارند، ماشین از حرکت باز می ایستد.چشمت از شیشه ی جلوی ماشین به یک تصویر گره می خورد.
"بفرمایید.رسیدیم"
بعد از چند بار تکرار این جمله از طرف راننده به خودت می آیی. کرایه ماشین را حساب می کنی و پس از تشکر و خداحافظی کوله پشتی ات را روی دوشت می اندازی و رو به سمت پیاده رو، از ماشین و راننده اش دور می شوی
خیره به تصویر مقابلت در پیاده رو به راه می افتی.منظره مقابل چنان تو را در خودش گره می زند که نگاهت جز به مقابل و قدمهایت غیر طریق مقصد را نمی پیماید.در بین راه چندین بار به علت برخورد با عابران مجبور به عذر خواهی می شوی.
پس از عبور از مقابل چندین دکان و نگاه های دیگر عابران خودت را جلوی درب چوبی منبت کاری شده ای می بینی.رنگ زیبای قهوه ای ملایم که ثمره بخشی از خلقت درخت گردو است زیر درخشش چشم نواز نور، روی انعکاس جلاء دهنده های سنتی و منبت کاریهای هنرمندانه استاد منبت کار چنان متحریت می کند که جدالی بین گامها با ماندن و دل با رفتن در می گیرد.
لختی به پاسخ خواهش دل سپری می کنی.
در تمام ابعاد درب، عبور استادانه نگاه ها و ضربه های مداوم استاد منبت کار برای خلق زندگی در چوب مرده تو را با خود همراه می کند.
شاه عباسیها را در حاشیه درب می بینی که در داخل خیزها و قوسها جا خوش کرده اند و چشمت را در چیدمان منظم گل برگهای خود، مسحور می کند.
ترنجی با قرینه دوطرفه و شمسه ای زیبا در وسط درب با ظرافت با گره چینی های زمینه در هم آمیخته است.لچکی ها با "دهان اَژدَری های"رقصان و نیم اَبرَکها در انتهای فرود اِسلیمی ها در چهار گوشه درب، طرح را در قاب داخلی حاشیه استوار می کند.
نگاهت مابین ترنج و لچک های کنج با حرکت ماری گل داری که با ظرافت بسیاری در میان گره ها پیچ و تاب می خورد ،بریده می شود و مسیر" ماری" را دنبال می کند.در قسمت وسط ماری گره ای با گل نیلوفر کمر "ماری" را به هم پیوند می دهد.
در بالای درب "کتیبه ای" که با خط زیبای نستعلیق شعری از حضرت مولانا بدین مضمون در داخل آن کنده کاری شده است.
"یک لحظه اگر نفس تو محـــــکوم شود
علم همه انبیــــــــات معلوم شود
آن صورت غیبی که جهان طالب اوست
در آینه فهم تو مفـــــــــهوم شود"
دور تا دور کتیبه با حاشیه ای ظریف بسته شده است و در انتهای طولی آن به دو "شَرَفه" زیبا و چشم نواز ختم می شود.
دستگیره های برنجی با نقوش هندسی و اسلیمی ِ قلم زنی شده ،تو را در خود فرو می برد.دو سر دسته دو طرح" کاجی" حجمی و حلقه های کمری مسی ، خود نمایی می کند.
در کنار درب کوبه هایی به شکل طاووس ،که روی "شمسه" برنجی مشبکی سوار شده اند، ترکیب بندی زیبایی به وجود آورده است.
سرانجام چشم به روی تمنای دلت می بندی و از کنار آن همه زیبایی عبور می کنی.
از درب که می گذری، وارد صحن بزرگی می شوی که دلت را به وسعت آسمان پیوند می دهد.
مات و مبهوت می شوی از آن همه زیبایی و نظم.پای از رفتن باز می ماند و در میانه همان هَشتی سست می شوند عظمت آن همه زیبایی تو ار از هوش می برد.
دور تا دور صحن با قوسهای پنج که روی ستونهای منظم استوار شده است هندسه فضا را در چشمانت چه خوش می نشاند.
در بالای هر ستون و در فضای میانه دو قوس، طرح "نیم لچک ترنج" ، به دست توانمند استاد معرق کار کاشی در دل زمینه لاجورد جای گرفته است.رد عبور اسلیمی ها با خطایی هایی که گاه و بی گاه" چنگ های" کوچکی را بر دوش خود سوار کرده اند، در دل" لچک ترنج ها" حرکت را در تمامی ابعاد وجودت به جریان در می آورد.
در بالای هر ستون در محل برخورد قوس ها با ستون ها، سنگ اتصالی به شکل استوانه با لبه های گرد شده از به زیبایی این پیوند می افزاید.هر یک ازستونها از جنس مرمر با وسواس زیادی حجاری شده است و صیقل داده شده است.
نگاهت که از بالای ستون به سمت پایین سرازیر می شود ، با نقوش هندسی در هم و گره چینی ها سنگ سیاه در دل زمینه سفید سنگ فرش در هم می آمیزد و به پیش می رود.
همانطور که چشمانت با گره چینی ها در هم می آمیخته و حرکت می کند ،جنبشی را در تمامی سطح سنگ فرش احساس می کنی که نگاهت را با خود همراه می کند و در میانه صحن با حوض مرمری سفید، در هم می آمیزد.
طرح حوض از هندسه" لچک ترنج" تبعیت می کند که بجای نقوش ،آب با نور می رقصد و رنج استاد کار معمار را زیر پیوندهای میان سنگها به فراموشی می سپارد. در دو انتهای طولی حوض نقش لچک ترنج به دو شمسه کوچک ختم می شود.
صدای حاصل از ریزش قطرات آب، از دو فواره کوچک که از دل شمسه ها سر بر آورده اند با نوای ریزش مضراب های قطرات فواره میانی حوض که در میان دستان "گلدانی" سنگی سوار شده است زیبایی فضا را دو چندان می کند.

Syndication
2009-07-20 @ 14:55:39
by golepanbeh
نازپرورد تنعم نبرد راه به دوست ...
2009-06-30 @ 16:55:40
by golepanbeh
چه خوش بین! سیاه نه و ...
2009-06-24 @ 07:15:25
by بدصدا23
چرا همه چیز اینجا به هم ...
2009-05-31 @ 15:37:28
by بدصدا23
کلاغه دلش گرفته بود کلاغ سیاه ...
2009-05-25 @ 18:06:24
by golepanbeh